سخن چینی در لغت به معنی خبرکشی است.[1] از حضرت رسول اکرم(ص) روایت است که «همانا کسی که سخن می برد خبرکش است.»[2] سخن چینی به این معنا است که سخن کسی را به دیگری بگوید و موجب اختلاف آن دو گردد و یا راز شخصی را افشاء کردن می باشد.[3]
چندین لفظ با سخن چینی مترادف و متشابه هستند. به عنوان نمنونه؛ نمیم، نمّامه، سعایت و قتّات.
سخن چینی در آیات قرآن کریم
سخن چین در باطن خود حقارت و ذلت را احساس می کند و برای جبران شکست های درونی و رسیدن به اهداف شوم خود، متوسل به این حربه (سخن چینی) می شود. نمونه بارز آن در صدر اسلام، وقتی منافقین از مقابله رودررو با دین اسلام و پیامبر نتیجه ای نمی بردند به وسیله چاپلوسی و نفاق سعی می کردند به اهداف شوم خود برسند که خداوند متعال نفاق آنان را همیشه آشکار می ساخت و شاهد این مطلب آیاتی است که در ذیل به چند مورد اشاره می شود:
«اگر آنها همراه شما (به سوی میدان جهاد) خارج می شدند، جز اضطراب و تردید، چیزی بر شما نمی افزودند، و بسرعت در بین شما به فتنه گری (و ایجاد تفرقه و نفاق) می پرداختند و در میان شما، افرادی سست و ضعیف هستند که به سخنان آنها کاملاً گوش فرا می دهند؛ و خداوند، ظالمان را می شناسند.»[4]
از این آیه فهمیده می شود که اگر این منافقین برای جنگ تبوک از شهر خارج می شدند علاوه بر اینکه به نفع و سود مسلمانان عمل نمی کردند بلکه به ضرر آنان و علیه آنان وارد عمل می شدند. اولین ضرر آنان این بود که در میان سپاه اسلام روح وحدت را از بین می بردند و باعث فتنه و تفرقه و ایجاد خدشه در میان حقوق مسلمین می گشتند. دوم اینکه در میان لشکریان تخم شک و تردید و اضطراب می پاشیدند و روحیه آنان را تضعیف می کردند. سوم اینکه این منافقان برای کفار خبرچینی و جاسوسی می کردند و به منزله ستون پنجم دشمن به شمار می رفتند.
در آیه دیگر چنین میفرماید:
«ای فرستاده (خدا) آنها که در مسیر کفر شتاب می کنند و با زبان می گویند: «ایمان آوردیم» و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و (همچنین) گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش می دهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند؛ آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامده اند؛ آنها سخنان را از مفهوم اصلیشان تحریف می کنند و (به یکدیگر) می گویند؛ اگر این (که ما می خواهیم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد) بپذیرد؛ و گرنه (از او) دوری کنید...»[5]
در احادیث زیادی از این رذیله اخلاقی سخن به میان آمده است و در بسیاری روایات سخن چین، دشمن خداوند معرفی شده است. پیامبر اکرم(ص) می فرماید:
«دشمن ترین شما در نزد خدا کسانی هستند که از پی سخن چینی میان دوستان می روند و برادران را از هم جدا می کنند و طلب عیب پاکان را می نمایند.»
در حدیث دیگری از آن بزرگوار مرویست: چنین اشخاصی شرار مردمند و بدترین مردم کسی است که مردم از شرارت او دوری کنند و شکی نیست که سخن چین اینگونه است، خلاصه اینکه بدی سخن چین از همه کس بیشتر است.
حضرت علی(ع) می فرماید: «بر تو باد که از سخن چینی دوری نمائی که آن کینه را در دل می کارد و شخص را از خدا و خلق دور می گرداند.»[7]
در حدیثی امام صادق(ع) می فرماید: «از بزرگترین جادوها سخن چینی است.(زیرا) با سخن چینی میان دوستان جدایی افکنده می شود، یاران یکدل را با هم دشمن می کند، بواسطه آن خون ها ریخته می شود، خانه ها ویران می گردد و پرده ها دریده می شود. آدم سخن چین بدترین کسی است که روی زمین گام برمی دارد.»[8]
علل سخن چینی
علمای علم اخلاق برای این صفت رذیله علل و عوامل متعددی بیان کرده اند که شخص را وادار به سخن چینی می کند. در ذیل به برخی از علل و عوامل آن اشاره می کنیم.
1- حسادت و بدخواهی: گاهی حسادت به دیگری در مقام یا مال یا شخصیت او، سبب می شود که فرد بدخواه او گردد و در صدد برمی آید که هر طوری شده لطمه و ضربه ای به او وارد کند و خوار و ذلیلش نماید. به دنبال این اندیشه می کوشد با خبرچینی و نقل گفتار و رفتار ناپسندی که او در حق دیگران گفته یا انجام داده وی را، خوار و بدنام گرداند و بالاخره منشأ بعضی از موارد سخن چینی حسد و رشک بردن است و لذا در روایات اسلامی حسد تباه کننده ایمان و نیکیها و موجب سلب آرامش و بدبختی دنیاو آخرت آدمی معرفی شده است.[9]
2- نفاق: یعنی دوروئی. امام صادق(ع) می فرماید: «لقمان به فرزندش گفت: »منافق سه نشانه دارد: زبان او با قلبش، قلب او با عملش و ظاهر او با باطنش هماهنگ نیست.»[10]
اساساً دوروئی و نفاق دلیل بر ضعف و حقارتی است که در باطن منافق وجود دارد. امام علی(ع) می فرماید: دوروئی انسان از حقارت و ضعف و ذلتی است که در باطن خود احساس می کند.[11]
پس سخن چینی که در باطن خود حقارت و ذلت را احساس می کند برای جبران شکستهای درونی خود و رسیدن به اهداف شوم خود متوسل به این حربه می شود.
3- عداوت و دشمنی: عداوت به دو گونه است: عداوت و دشمنی شخصی را در دل پنهان کردن و منتظر فرصت مناسبی بودن (کینه) و یا آشکارا در صدد اذیت و آزار شخصی برآمدن و او را دشمن دانستن. حال در برخی موارد اشخاص برای اظهار کینه و عداوت خود متوسل به سخن چینی می شوند. بدین صورت که آنها تلاش می کنند با نقل گفتار و کردار ناپسند فردی که مورد دشمنی واقع شده، از او انتقام گرفته و او را بکوبند و منفور گردانند. لذا در اسلام علاوه بر اینکه دستور به عفو و گذشت داده شده از کینه و دشمنی سخت نکوهش شده است.
4- طمع و چشم دوختن به اموال مردم: و آن یکی از شاخه های حبّ به دنیاست و از جمله رذایل به حساب می آید. گاهی افراد به خاطر طمعی که دارند در نزد فرد مخاطب، گفتار و رفتار ناپسند دیگری را که درباره ی او گفته و یا انجام داده، برایش بازگو می کند و هدف از این کار زشت، چشم طمعی است که به اموال فرد مخاطب دوخته است.
5- پرگوئی و هرزه گویی: سبب پرگویی، یا حرص داشتن فرد بر شناخت چیزهای بی فایده یا تفریح و سرگرمی یا جلب دوستی و وقت گذرانی بوسیله ی نقل حکایات، احوال و داستان های بی فایده و غیبت و سخن چینی از این و آن است که اینها همه از پستی و زبونی قوه ی شهویّه می باشد. پس یکی از عللی که می توان برای سخن چینی نام برد پرگوئی و بیهوده گویی است.[12]
6- عامل وراثتی: یکی از زمینه هائی که نقش بسزائی برای سوق دادن انسان به سوی گناه دارد، زمینه های بد خانوادگی است. چنانکه زمینه های نیک خانوادگی اثر بسیار خوبی در اجتناب از گناه خواهد داشت.
حافظ می گوید:
|
گوهر پاکی بباید که شود قابل فیض
|
|
ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
|
از مسلمات است همانگونه که فرزندان در شئون جسمی از پدر و مادر، ارث می برند، در امور معنوی و حالات روحی نیز از آنان ارث می برند.[13] در کنار این عوامل به موارد دیگری از قبیل شخصیت طلبی، عوامل تربیتی، عوامل محیطی، عوامل روانی و... می توان اشاره کرد.
آثار دنیوی سخن چینی:
از آنجائی که نمانی و سخن چینی یکی از بیماری های خطرناک اخلاقی بوده و از زشت ترین اعمال به شمار می رود، مفاسد و زیان های خانمان سوز و مهلکی بدنبال دارد، آثار و مفاسد شوم این صفت رذیله